mohamad parsa

mohamad parsa جان تا این لحظه 6 سال و 11 ماه و 13 روز سن دارد

به وبلاگ محمد پارسا خوش امديد

 
 
http://zibasaz.niniweblog.com/
 
http://zibasaz.niniweblog.com/

مادرانه

http://zibasaz.niniweblog.com/

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

http://zibasaz.niniweblog.com/


کارهایی که تو هفت ماهگی کردی

سلام پسر قشنگم امروز هشت ماهه شدی و میخوام برات کارهایی رو که تو ماه قبل انجام دادی رو بنویسم هشت ماهگیت مبارک عسلم

چند کلمه واسه خودت حرف میزنی مثلا میگی باااااباااااا ومااااااامااااااا و ددررررر ااااااااباااااا

تازگیها خیلی به انگشت اشارت علاقه پیدا کردی و همش با اون کار میکنی و یک چیزی رو که میخوای دستت بگیری با انگشت اشارت اول میکشی سمت خودت بعد برش میداری و خلاصه اینکه هر چیزی رو با انگشت اشارت لمس میکنی و با همون انگشت تو چشم هر کی باشه از جمله پرنده و ادمها و بچه و عروسک میکنی و اینکه اگه کوچکترین اشغال یا مویی روی زمین باشه اینقدر با اون انگشتت با هاش بازی میکنی و اینور اونورش میکنی تا مجبور میشم میام از روی زمین برش میدارم

به تبلیغات ماهواره ای وtvعلاقه خاصی داری و تا پخش میکنن مخصوصا تبلیغ پوشک مای بی بی ومولفیکس مشغول هر کاری که باشی بر میگردی و نگاه میکنی حتی اگه خوابم باشی بیدار میشی

بابایی وقتی از سر کار میاد خونه وکلید میندازه بدر سریع میفهمی روتو میکنی به سمت در تا بابایی بیاد تو و همچین که صورت بابایی رو میبینی ذوق میکنی و جیغ میکشی و میخندی و اینقدر با دست میکوبی رو دلت تا بابایی بره دست صورتش رو بشوره و بیاد بغلت کنه ووقتی بغلت کنه خیلی خوشحال میشی و به من و نیلوفر نیشخند میزنی

هروقت میخوایم بریم بیرون و من لباس میپوشم خوب دقت میکنی ببینی توروهم با خودم میبرم یا نه وقتی بفهمی میخوام ببرمت کلی دست وپاتو تکون میدی و ذوق میکنی ووقتی بفهمی نمیبرمت میزنی زیر گریه و اگه بخوام ببرمت بغلت میکنم و میگم بای بای کن و تو هم تند تند دستت رو به علامت بای بای تکون میدی

بابایی و من بغلت میکنیم و شما روی پات می ایستی وتند تند پا میزنی و جدیدا هم که میخوای بخوابی میزارمت تو تختت و کامل دمر میشی و بعد میخوابی واینکه نیلوفر دختردایی بابایی چندتا جوجه و اردک خریده و شما از جوجه ها نمیترسی انگشت میکنی توی چشمشون ولی از اردک ها بشدت میترسی و گریه میکنی ولی اگه بگیری از ترست سفت فشارشون میدی

خوب حالا میریم سراغ عکسات

اینجا من و نیلوفر شما رو گذاشتیم توی سینک ظرفشویی آب بازی میکردی

اینجا هم سر میز غذا هستی تند تند محکم با دستت میکوبی رو میز و حسابی کیف میکنی

پسر عزیزم فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند...... خوب گلم فعلا بای بای バイバイ のデコメ絵文字ねこ+バイバイ のデコメ絵文字 バイバイ のデコメ絵文字 バイバイ のデコメ絵文字


تاریخ : 17 اردیبهشت 1393 - 06:30 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 1283 | موضوع : وبلاگ | 35 نظر

جاهایی که تو عید رفتیم

سلام پسر عزیزم این پست رو با کمی تاخیر برای شما و دوستای عزیزمون میزارم چون تو این مدت حسابی سرم شلوغ بود و عکسای مربوط به این پستت خیلی دیر بدستم رسید و خودمم کمی کوتاهی کردم امیدوارم منو ببخشی عزیز دل مامانی

геометрический рисунок

 ما امسال مسافرت نرفتیم چون شما خیلی کوچولو بودی و ترسیدیم که اذیت بشی ولی تا دلت بخواد رفتیم مهمونی و کلی هم مهمون داشتیم و ما از صبح میزدیم بیرون و اخر شب برمیگشتیم خونه و شما هم دیگه از خستگی حسابی کلافه میشدی و راستی چون عید اولت بود هر جایی که میرفتیم بهت عیدی میدادن و کلی عیدی جمع کردیااااااا ناقلای من  

خوب اولین جایی که درست چند دقیقه بعد از سال تحویل رفتیم خونه عزیز مادر بزرگ بابایی بود چون کل فامیل هر سال بعد از سال تحویل میرن خونه عزیز عید دیدنی و دست بوسی چون عزیز خیلی با صفا و دوست داشتنیه ایشالا سایش حالاحالاها بای سر بچه هاش و ما باشه 

لاینر متن خوب میریم سراغ عکسات این عکسا روز 6 عیده که شما شش ماه 18 روزته که رفتیم خونه خاله فاطمه بابایی واسه ناهار و کلی بهمون خوش گذشت

توی این عکسم شما و بابایی و مامان وبابا بزرگ وعمه و شوهر عمه جون هستین

Желтые цветочки

این عکسا هم واسه دهم و یازدهم عیده که خونه بودیم 

اینم که مدل جدید خوابیدنته الهی که من فدات بشم

мерцающие сердца

خوب این عکسا هم واسه یازدهم عیده که رفتیم خونه عمه عارفه جون و کلی بهت عیدی داد و شما ポヨンポヨン+ハート のデコメ絵文字 اونجا برای اولین بار خودت به تنهایی تونستی بشینی わーい+ハート のデコメ絵文字

линеечка разделитель

خوب حالا میریم سراغ عکسای سیزده بدرت که شماشش ماه و 25 رزته واینکه سیزده بدر رفتیم شهریار باغ عمو مامان بزرگ جون مامان بابایی و کلی بهمون خوش گذشت و کباب و اش خوردیم و بابایی کلی با فامیلا بازی کرد وخلاصه حسابی ترکوندیم و با وجود تو خیلی خیلی بیشتر بهمون خوش گذشت اینم عکسات

اینجا اول هوا خوب بود 

بعد یک دفعه هوا سرد میشود هوییییی

ودر اخر محمدپارسا قاسمی در حال اواز خواندن

Радужные потоки

13 بدر

خوب عزیزدل مامان فعلا بای بای دوستت دارم یه دنیا

バイバイ のデコメ絵文字  バイバイ のデコメ絵文字 バイバイ のデコメ絵文字  バイバイ のデコメ絵文字  バイバイ のデコメ絵文字  バイバイ のデコメ絵文字

شکلک نظر بذارید


تاریخ : 12 اردیبهشت 1393 - 09:57 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 7460 | موضوع : وبلاگ | 970 نظر

روز مادر

سلام به همه مامانای عزیز و مهربون روز مادر رو به همتون تبریک میگم مخصوصا به مادر شوهر عزیزم و عمه محمدپارسا جونم که تازه داره مامان میشه 

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/


تاریخ : 31 فروردین 1393 - 05:25 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 3575 | موضوع : وبلاگ | 19 نظر

اولین عید پسر عزیزمون

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

سلام پسرم اینجا اولین عید زندگیت هست وشما شش ماه و 12 روزت هست امیدوارم هزاران عید دیگه رو هم ببینی قشنگ تر از گل الهی فدات بشم من .راستی اصلا نمیزاشتی ازت عکس بگیرم با هزار زحمت تونستم چند تا عکس ازت بگیرم که برات میزارمشون

عکس اول از سفره هفت سینمون

اینم از بقیه عکسات

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/

اینم از سفره هفت سین محمد پارسا که برا دوستاش چیده

http://zibasaz.niniweblog.com

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/http://zibasaz.niniweblog.com/


تاریخ : 01 فروردین 1393 - 03:18 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 2476 | موضوع : وبلاگ | 20 نظر

اولین چهار شنبه سوری عشقم


http://zibasaz.niniweblog.com/

سلام نفس مامان سلام دوستای خوبم این عکسا مربوط میشه به اولین چهارشنبه سوری محمد پارسا که رفتیم خونه مادربزرگ بابایی و کلی فشفشه زدیم اون شب خیلی بهمون خوش گذشت وشما این جا شش ماه و 10 روزته

 

http://bpmaker-resource.giffy.me/userdata/user/28/28008/133/b2-1393422155.gif


تاریخ : 27 اسفند 1392 - 07:54 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 928 | موضوع : وبلاگ | 12 نظر

شش ماهگي

سلام عشقم عمرم نفسم

سلام دوستاي عزيزم

پسر گلم دارو ندارم همه كسم شش ماهگيت مبارك باشه من تو رو عاشقانه دوستت دارم

نفس مامان چند روز پيش من وبابايي شما رو برديم براي واكسن شش ماهگي كه بزني الهي بميرم برات چقدر دردت اومد كاش اون امپولو ميكرد تو چشم من ولي به پاي تو نميزد  Sad Smiley شکلک متحرک پرستار

وقتي امپول رو بهت زد اولش شوكه شدي وبعد زدي زير گريه ولي خدا رو شكر زياد اذيت نشدي و تب هم نكردي فقط تا دوروز بي حوصله بودي .وبعد از اين كه واكسنت رو زدن بردمت واسه قدو وزن كه قدت 68 سانت و وزنتم 7200 شده بوده  zus005.gif  دكتر گفت خوبه ولي من اصلا راضي نيستم چون نسبت به بچه هاي همسنت خيلي كوچولويي و  من خيلي بابت اين موضوع نگرانم واينكه اصلا شير دوست نداري و نميخوري فقط وقتي كه خوابي ميتونم بهت شير بدم كه بخوري فقط اينطوري ميخوري اخه ماماني من چيكار كنم چرا شير نميخوري همش نگرانم نكنه دارم در حقت كوتاهي ميكنم . نميدونم ديگه بايد چيكار كنم ولي يه چيزي كه هست عاشق غذا خوردني هر چي بهت بدم ميخوري مثل سوپ و سرلاك و.... و مامان بزرگي برات فيريني و حريره بادام درست ميكنه و شما اونا رو ميخوري ولي متاسفانه شير كه هصل كاري هست رو نميخوري .....بگذريم ميريم سراغ عكسات

قبل رفتن به مطب دكتر

تونوبت واكسن بوديم كه خوابت برد


در حال واكسن زدن

الهي من فداي گريه هات بشم عشقم

برگشتن به خونه و بي حالي 

وبعداز چند ساعت بهبودي

خوب ديگه فعلا تا همين جا داشته باش بازم برات مينويسم پس فعلا


تاریخ : 22 اسفند 1392 - 08:23 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 971 | موضوع : وبلاگ | 20 نظر

خاطرات 5 ماهگي

سلام پسر گلم بالاخره موفق شدم برات پست جديد بزارم تو اين پست ميخوام كارهايي كه تو   ماهگي كردي رو برام بنويسم و عكساشو برات بزارم

  اول اينكه لثه هات خيلي ميخوارن و همش اب از دهنت ميره و بعضي وقتها كلافت ميكنه

  به حرف زدنهات ددد بااااابااااا وآآآآآآآآآآبوووووووووووو هم اظافه شده و خيلي هم الكي جيغ ميكشي هر چي لازم داري يا گرسنت ميشه با گريه نميگي و جيق ميكشي اونم با صداي بلند

    تو چهار ماهگي گفتم كه ميتوني به پهلو بشي اما الان ديگه قشنگ دمر ميشي و سرت رو بالا نگه ميداري و وقتي خسته ميشي دنگ صورتت رو ميكوبي زمين و درت مياد بعد گريه ميكني و ما هم همش بايد مواظب شما باشيم كه صورتت رو زمين نزني

 واينكه يه دونه سي دي كارتوني داري كه اموزش زبان براي بچه هاي 5 ماه به بالا هست و اونو هروز برات ميزارم و شما تا صداي اونو ميشنوي ديگه چشم از تلويزيون برنميداري و خيلي دوستش داري

 واينكه سرلاك رو شروع كردم بهت ميدم اولاش دوست داشتي اما حالا با اشتها نميخوري و شير خوردنت كم شده بايد به زور بهت شير بدم يا وقتي كه خوابي اونجوري ميخوري

 واينكه جديدا همش پاهاتو مياري بالا و شصت پاتو ميكني تو دهنت و ميخوري                              

 

خوب بريم سراغ عكسهات

اين عكسها مال اولين روزپنج ماهگيته


اين عكسا هم واسه 5 ماه 3 روزت بود كه رفتيم خونه پسر خاله بابايي و دختر كوچولوشون يه تاب داشت و شما رو گذاشتيم اون تو و شما هم كلي تعجب كرده بودي 

اينم چندتا عكس متفرقه از 5 ماهگيت

خوب اين عكسا هم داغه داغه همين امشب ازت گرفتيم كه 5 ماه 28 روزته وقتي كه دوربين رو ميبيني چشماتو به شدت گرد ميكني

پسر عزيزم اين پست هم تموم شد به خدا ميسپارمت و از دوستاي گلت هم ممنونم كه برات نظر گذاشتن


تاریخ : 14 اسفند 1392 - 07:25 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 904 | موضوع : وبلاگ | 19 نظر

كارهايي كه از 2ماه تا 4 ماه انجام دادي

سلام پسر قشنگم امروز ميخوام كارهايي كه از 2 ماهگي تا 4ماهگي رو كردي برات توضيح بدم

خوب شما دو ماه و سه روزت بود كه شروع كردي به قام وقوم كردن و هروقت كه باهات حرف ميزديم شما هم شروع ميكردي و هي قاممممممممم قوممممممممممم اوومممممم هيه ميكردي

واينكه واكسن دو ما هگيت رو با بابايي رفتيم زدي و كلي گريه كردي

واينم عكس دو ماهگيت

واما كارهاي 3 ماهگيت خوشگلم

شما وقتي 3ماه و 3 روزت بود شروع كردي ب انگشت خوردن وهمش هم دنبال انگشت هات بودي و خيلي از اين كار لذت ميبردي

ووقتي كه 3 ماه و9روزه شدي براي اولين بار با صداي بلند وقتي داشتيم با هم بازي ميكرديم خنديدي و منم كلي ذوق كردم وسريع به بابايي زنگ زدم بهش گفتم و بابايي هم كلي خوشحال شد

اينم عكس انگشت خوردنت

اينم عكسهاي 3 ماه و 10 روزگيت

واما كارهاي چهارمين ماهگردت

1 شما سومين واكسنت رو هم زدي و خدا رو شكر اين بار اصلا گريه نكردي وفقط يه كوچولو نق زدي Tabaa پیکسل پیکسل (VGA) و داروهای پیکسل

و اينكه وقتي خانم دكتر قدتت63 سانتي متر و وزنت كه6200شده بود رو چك كرد بهم گفت رشدتت كمه و بايد شير خشك رو به عنوان كمكي شروع كنيم و ما هم بهت شير خشك داديم كه معلوم بود حسابي بهت مزه كرده بود كه ديگه شير مامانيت رو نخوردي

New baby Scraps

2 و اينكه كلمات نا مفهومي مثل گيخخخخخخخخخخ ووواووو ويييي وهيييييييي به حرف زدنهات اظافه شده بود ووقتي از يه چيزي و كاري خوشحال ميشدي بلند از ته گلو ذوق ميكردي مخصوصا وقتي من جلوت ظاهر ميشدم.

3و اينكه تازه دستتات رو شناخته بودي برات شده بود وسيله بازي همش مياوردي جلو چشمت و بهشون نگاه ميكردي و از اون جايي كه هنوز كاملا تعادل نداشتي يك دفعه ميكوبيدي تو صورتت و ميزدي زير گريه .واينكه موقع خواب هم دستتات ارامش رو هم از ما هم از خودت گرفته بود و نميذاشت خوابت ببره و منم مجبور ميشدم بخاطر اينكه راحت بخوابي با پتو بپيچمت Baby Babys

4 واينكه اولين غلت زندگيت رو زدي البته نميتونستي كامل دمر بشي ولي ميومدي به پهلو ميشدي و اينكه اگه يه اسباب بازي بهت ميدادم ميتونستي از دستم بگيري براي چند دقيقه نگه داري ولي زودي ولش ميكردي

5 و اينكه ديگه كاملا من وبابايي رو ميشناسي الهي دورت بگردم من .

6واينكه خيلي پسر مهربوني هستي و همش ميخندي حتي اگه تازه از خواب بيدار شده باشي

اينم عكسهاي 4 ماهگي

اينجا 4ماه و 3 روزت هست واين همون عكسي هست كه گفتم دستات نميذاره بخوابيدي

چهار ماه و4 روزت بود كه بردمت حموم

اينم خواب بعد از حموم

اينم عكس غلت زدنت البته اولين بارت نيست تو اين عكس 4ماه و7 روزت هست

اينجا هم 4 ماه 10 روزت هست

اينجا هم 4 ماه و17 روزت هست كه رفته بوديم خونه يكي از دوستاي من كه ني نيش تازه بدنيا اومده بود

اينم عكس ني ني شون

واينم شما چهار ما ه وبيست روزت هست كه با هم رفتيم خونه يكي ديگه از دوستاي صميميم كه اونم ني ني دار شده بود ولي ما هنوز نديده بوديمش اخه طفلكي خيلي زود بدنيا اومد و حدو د 1ماه بيمارستان بود همون روزي شما بدنيا اومدي فرداش ويانا جان بدنيا اومد وديگه نشد بريم ببنيمش تا اينروز

اينم عكسات با ويانا جون

اينجا هم 4 ماه و23 روزت هست ومشغول شيطنت كردني

اينجا هم4ماه و27 روزته كه براي اولين بار خودت شيشه شيرت رو نگه داشتي

اينم از مدل جديد خوابيدنت

خوب بالاخره رسيدم به 5 ماهگيت كه اونا رو هم توي يه پست جديد ميزارم چون ديگه اين پست خيلي شلوغ شد و در اخر هم عكس من وبابايي و پسر گلم فعلا باي باي ني ني جون


تاریخ : 05 اسفند 1392 - 22:07 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 1335 | موضوع : وبلاگ | 20 نظر

كارهاي جديد محمد پارسا

سلام پسر عزيزم سلام دوستاي خوبش بدليل اينكه من خيلي عقب اوفتادم از بروز بودن وبلاگ محمد پارسا ميخوام تند تند براش پشت هم پست بزارم تا برسم به سن الانش پس خواهشمندم از همه پست هاش ديدن كنيد و براش نظر بزاريد خوشحال ميشم با تشكر نایت اسکین

خوب پسرم اين عكسم مربوط ميشه به وقتي 2ماه و21 روزت بود كه رفته بوديم خونه پسر خاله بابايي واسه مهموني كه اونا هم دوتا دختر ناز و خوشگل دارن كه از شما بزرگترن من عكس دختر كوچكترشو دارم برات ميزارم ماشالا خيلي نازو بامزست و همش فكر ميكنه شما عروسكي ميخواد دست و پا تو از جا بكنه و ما همش مواظب شما و يگانه جون هستيم اينم از عكس شما و يگانه

پسرو اگه دقت كرده باشي تو بيشتر عكسات پستونكت باهاته اخه خيلي دوستش داري و حاضر نيستي اصلا از خودت جداش كني خيلي دوست دارم ديگه بهت ندم ولي نميشه مامانا اگه ميدونيد بهم بگيد چجوري ازش بگيرمش 

Baby Babysاينم از يگانه خانم شيطون وناز نازي Baby Babys


تاریخ : 29 بهمن 1392 - 16:37 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 893 | موضوع : وبلاگ | 13 نظر