mohamad parsa

mohamad parsa جان تا این لحظه 6 سال و 11 ماه و 13 روز سن دارد

به وبلاگ محمد پارسا خوش امديد

 
 
http://zibasaz.niniweblog.com/
 
http://zibasaz.niniweblog.com/

مادرانه

http://zibasaz.niniweblog.com/

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

http://zibasaz.niniweblog.com/


عكساي پارسا جونم با دوستش

پسر نازم سلام شما تو اين عكسها 73 روزه هستي كه دوست من به همراه ني ني شون اومدن خونه ما و ني ني شون تازه يك ماه بود كه بدنيا اومده بود و اسمش هم مثل اسم شما محمد پارسا هست .

واين ها هم بعداز رفتنشون هست


تاریخ : 28 بهمن 1392 - 08:33 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 3160 | موضوع : وبلاگ | 17 نظر

عكسايي از خوابيدن جوجه ما

پسر عزيزم شما تو اين عكسها 67 روزه وحاضرت كردم بريم خونه مادربزرگ بابايي كه يك دفعه ديدم خوابت برد فداي اون خوابيدنت بشم كه اينقدر ناز خوابيدي

وحالا عكسهاي71 روزگيت اين عكسارو از تو پشه بندي كه شكل چادر مسافرتي هست ازت انداختم اخه چند روز قبلش شما كنار من خوابيده بودي و حدود ساعت پنج صبح بود كه ديدم داري نق نق ميكني اولش فكر كردم گرسنت شده پا شدم بهت شير بدم كه يك دفعه ديدم روي تنت پراز مورچه شده نميدونم مورچه از كجا اومده بود داشت شما رو ميخورد منم كلي ترسيده بودم تند تند مورچه ها رو از روت بر ميداشتم وميكشتم بعد بابايي رو بيدار كردم و بابايي هم ميخنديد و ميگفت پسرم از بس خوش مزه هست مورچه ها بهش حمله كردن و گفت خوبه صبح بيدار ميشديم و ميديديم محمد پارسا نيست وبعد از تو لونه مورچه ها پيداشت ميكرديم و بعد كلي با هم خنديديم و فرداي اون روز من رفتم برات پشه بند خرديدم و ديگه شبا اون تو ميخوابيدي وبابا بزرگ هم اومد دور تا دور خونمون رو گچ گرفت كه ديگه مورچه نياد سراغت هر چند كه بازم اون گچ ها رو سوراخ كردن و اومدن بيرون و از تو سوراخهاي پشه بند رد شدن و بازم اومدن سراغت ما هم ديگه مجبور بوديم شما تو اتاق خودت تو تختت بخوابونيم ولي بابايي ديگه حساب مورچه ها رو رسيد و سم ريخت تو لونشون و ديگه از خونه ما رفتن ما نميخواستيم اذيتشون كنيم ولي خودشون خواستن ديگه ما بخاطر شما مجبور شديم ديگه


تاریخ : 27 بهمن 1392 - 01:16 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 1384 | موضوع : وبلاگ | 7 نظر

محمدپارسا و محرم1392

سلام پسر مامان و سلام به دوستاي خوبش اين عكسها هم مربوط ميشه به محرم1392 كه من وبابايي شما رو اماده ميكرديم و ميبرديم بيرون تا هيئت هاي عذاداري رو نگاه كني ايشالاه خودت زئدتر بزرگ بشي و بري تو صف هيئت سينه بزني و شما تو اين عكسها 64 تا67روزه هستي

نایت اسکین
نایت اسکین
 
نایت اسکین

نایت اسکین

پسر عزيزم اين عكساي زير هم مربوط ميشه به عاشورا كه بردمت يه جلسه روضه خاله بابايي داشت و ميخواستن روضه علي اصغر{ع} هم بخونن و يه بچه كوچولو ميخواستن كه لباس علي اصغر{ع} تنش كنن واين شد كه ما شما رو برديم اونجا و اون لباس شريف رو تنت كرديم وخاله بابايي شما رو روي دست گرفت و روضه خوند ومن و مامان بزرگ و عمه جون و كلي خانومهايي كه اونجا بوديم گريه ميكرديم وشما اينجا 68 روزه هستي .

قبل ازپوشيدن لباس علي اصغر{ع}

در حال پوشيدن لباس علي اصغر{ع}

ودر اخر هم پوشيده شدن اون لباس شريف

واي واي بميرم براي دل زينب و ربابه من كه شما رو تو اون لباس ها ديدم داشتم سكته ميكردم واي به حال اونا كه بچه شش ماهشون رو به اون حال و روز ديدن  نایت اسکین

 نایت اسکین 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متننایت اسکین


تاریخ : 26 بهمن 1392 - 07:17 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 817 | موضوع : وبلاگ | 5 نظر

محمد پارسا در همايش شير خواران حسيني

سلام پسرم اين عكسها مربوط ميشه به اولين جمعه ماه محرم و همچنين اولين محرمي كه شما هستي كه من به همراه بابايي شما رو برديم مصلي كه با امام حسين {ع} همدردي كنيم و براش عذاداري كنيم و من وبابايي اونجا شما رو. نذر امام زمان {عج} كرديم و اميدوارم خودشون نگهدارت باشن. راستي اون عكسا كه با لباس سفيد هستي رو بابايي برات خرديد و اولش اونا رو تنت كردم و بعدش كه رسيديم مصلي اين لباس سبزهارو بهت هديه دادن و منم همونجا اونا رو تنت كردم وبعدش اونجا كلي خبرنگار بود كه از همه بچه ها عكس مينداخت و از شما هم كلي عكس انداختن.وتاريخ اون روز هم جمعه 17 ابان 1392هست كه شما 62 روزه بودي


تاریخ : 25 بهمن 1392 - 02:00 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 807 | موضوع : وبلاگ | 3 نظر

عكسهاي دو ماهگي پارسا جونم

سلام پسرم اين عكسها مربوط ميشه به دوماهگيت كه خيلي شيرين وناز شدي و شيرين كاري ميكني وشما تو اين ماه واكسن دومت رو هم زدي ووزنت هم4800 و قدتم 58 سانتي متر شده بود الهي ماماني فدات بشه

نایت اسکین

 

نایت اسکین
نایت اسکین
 
نایت اسکین
 
نایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین

 

نایت اسکین
پسر عزيزم همه اين عكس ها رو من وبابايي ازت گرفتيم

تاریخ : 24 بهمن 1392 - 07:03 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 733 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

عكساي خوشگلكم

پسر ماماني اينجا 44 روزته و ديگه كم كم منو داري ميشناسي

نایت اسکین

اين عكسم 50 روزگيته كه ديگه بدون كمك من ميتونستي دمر روي شكم بخوابي ولي اينقدر بدت ميومد ازاين كار كه همش نق ميزدي الهي من دورت بگردم اوچولو

 

نایت اسکین

اين عكستم واسه 59روزگيته كه حاضرت كرده بودم و داشتيم ميرفتيم خونه عزيز بابايي يعني مادر بزرگ بابايي 

نایت اسکین


تاریخ : 23 بهمن 1392 - 21:29 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 730 | موضوع : وبلاگ | 4 نظر

41 روزگي عشقم

پسرعزيزم اين عكست واسه 41 روزگيته داشتم حاضرت ميكردم ببريمت طبقه پايين پيش مامان بزرگ وبابا بزرگ و اولين باري بود كه ميخواستي بري مهموني اخه بابايي تا امروز اجازه نداده بود ببرمت بيرون ميگفت بزار چله اش تموم بشه بعد ميترسيد خدايي نكرده مريض بشي و روز 41 ديگه بلاخره اجازه صادر شد و اولين جايي كه رفتيم خونه بابا بزرگ اينا بود

نایت اسکین


تاریخ : 23 بهمن 1392 - 08:55 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 673 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

خاطرات چهل روزگي

سلام به پسر نازم و دوستاي خوبش اين عكسا براي وقتي هست كه شما 40روزت شده بود كه مامان بزرگ و عمه جون اومدن خونه ما و ما شما برديم حموم چله و بعدش هم كلي مهمون واسه ناهار اومدن خونمون و خيلي بهمون خوش گذشت و شما هم كم كم داشتي مارو ميشناختي خوابت تنظيم شده بود و هرروز دوست داشتني تر ميشدي عزيز دلم

نایت اسکین

نایت اسکین


تاریخ : 25 مهر 1392 - 08:51 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 685 | موضوع : وبلاگ | 3 نظر

عكس

39 روزگيت عزيزمنایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین


تاریخ : 24 مهر 1392 - 08:32 | توسط : مامان محمد پارسا جان | بازدید : 660 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید